ذبيح الله صفا
166
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
هيچ حملهء مخرّب و مقرون بكشتار و وحشت ، و هيچ حادثهيى كه همراه با توحّش و بربريّت رخ داده باشد ، و هيچ ايلغار و هجوم وحشيانه نمىتواند وسيلهء ايجاد كمالات و ترويج معارف باشد بلكه همواره اينگونه حوادث انحطاط عقلى و اجتماعى را سبب مىگردد ، منتهى آثار آن از دو سه نسل بعد از تاريخ واقعه آغاز مىشود و به نسبت شدّت و ضعف واقعه مدّتى ادامه مىيابد . تصوّف هم يك حركت عقلى آميخته با دين و ارشاد به طرف كمالات نفسانى بود و حكومت وحشيان ترك و تاتار و مغول نمىتوانست وسيلهيى براى ترويج يا توسعهء عمقى آن باشد و تنها ممكن است يأس و فقر و نوميدى و نابسامانى و دربدرى عدّهيى از مردم را بخانقاهها كشانده و سربار شيوخ و پيشوايان تصوّف كرده باشد و يقينا همين گروه وسيلهء مؤثّرى براى انحطاط تصوّف و عرفان گرديدند و آثار خود را در اواخر دورهء مغول و دورههاى بعد آشكار كردند . مسلّما رواج طريقهء « قلندريّه » درين عهد و افزايش فراوان شمارهء « قلندران » در ايران و كشورهاى مجاور و تشكيل دستههاى متعدّدى از آنان كه بين شهرها و مراكز مهمّ صوفيه در حركت بودهاند ، مولود همين انحطاط و نتيجهء مستقيم مصائب اجتماعى بود . در گيرودار حملهء مغول عدّهيى از مشايخ بزرگ كه حاضر به ترك مكان و يا مراكز تعليمى خود نشدند ، مانند شيخ نجم الدين كبرى و شيخ فريد الدين عطّار و نظاير آنان ، بقتل رسيدند و يا در همان اوان درگذشتند ؛ ولى برخى ديگر توانستند خود را از معركه نجات دهند و به پناهگاههاى فرهنگى جديد مانند آسياى صغير و شام و فارس و كرمان و بلاد سند و هند و نظاير اين نواحى برسانند و بساط ارشاد در ناحيتهاى جديد بگسترانند . همين امر و همچنين بازماندن دستههايى از مشايخ و عارفان در شهرها و ناحيتهايى كه از قتل عام رسته بودند ، وسيلهء خوبى براى حفظ سنّتهاى خانقاهى و نگاهبانى مبانى تصوّف و ترويج آن در ميان آيندگان بوده است . هجوم خلق غارتزده بخانقاهها نيز ادامهء تعليمات مشايخ را تسهيل مىكرد و اعتقاد